حمد الله مستوفي قزويني
612
تاريخ گزيده
اوايل دولت بسن بر نيامده بود ، زمام امور كلى و جزوى ملك ايران در كف كفايت امير چوپان نهاد ، چنان كه بر پادشاه [ خلد الله ملكه ] [ 1 ] از جهاندارى نامى بيش نبود . و راستى آنكه امير چوپان ، چنان كه از بزرگى او سزد ، در كار ملك و رعايت حق ولى نعمت ، هيچ دقيقه مهمل نگذاشت . امير تقماق را ، كه ايناق الجايتو سلطان بود ، با قتلغشاه خاتون كه بزرگترين خاتونان و منظور اولجايتو سلطان بود متهم كرد و بگرفت و بعد از مصادرات خلاص كرد و نيابت خود داد و امير ايسن قتلغ را كه ركن معظم دولت بود ، جهت دفع شهزاده يسور و امير بكتوت بخراسان فرستاد و او بحسن تدبير ايشان را بمطاوعت در آورد . چون ميان وزرا مخالفتى بود ، اصحاب ديوان خواستند كه طرف مخدوم سعيد خواجه رشيد الحق و الدين طاب ثراه گيرند و بدفع خواجه تاج الدين على شاه مشغول شدند . [ مخدوم سعيد شهيد ] [ 2 ] هم نظر بر رعايت پيمان رضا نداد و نيز آخر دولتش بود و تقدير ازلى آنكه بازار فضل و فضايل كساد گردد و اهل فضل بحسب بىرونقى [ 3 ] ، كه لازم حرفت ايشانست ، با سر رشتهء خود روند و ظلم ظلمه و جور فسقه دست تطاول از آستين وقاحت بيرون كند . اصحاب ديوان طرف خواجه تاج الدين على شاه گرفتند و بسعى سعاة و غمز حساد [ 4 ] ، مخدوم سعيد خواجه رشيد الدين را كه وزارت آصف و بوذرجمهر با وزارت و تدبير او خوار و حقير بود از وزارت معزول كردند و درين معنى صورتى ايقاع كردند كه لايق منصب وزارت نبود و عقل بدان رخصت ندهد [ 5 ] . مع هذا منجح آمد و اين صورت سبب عبرت [ 6 ] جهانيان شد . قال النبى ( ص ) اذا اراد الله تنفيذ قضائه و قدره سلب لذوى العقول عقولهم حتى ينفذ فيه قضاؤه و قدره و مخدوم سعيد در آن مجلس انگشت تحير در دندان تفكر [ 7 ] گرفته بجواب ايشان مشغول نشد و بعزلت رضا داد و او را به تبريز فرستادند تا منزوى شود . روزگارا زمان دولت او را كه سر دفتر ديوان فضل و محسود رياض خلد بود به تيز بازار جهل مبدل گردانيد و به زبان حال همى گفت :
--> [ 1 ] - ر ، م فقط . [ 2 ] - ف : خواجه رشيد الدين . [ 3 ] - ف : بى دولتى . [ 4 ] - ق : قصد قصاد . [ 5 ] - « او را متهم كردند كه ربع عوايد اوقاف و اموال خزانه و مخارج شاهزاده خانمها را به تصرف شخصى مىگيرد . » ( رك تاريخ مغول اقبال ص 323 ) . [ 6 ] - ف ، ب : غيرت . [ 7 ] - ق : تحسر .